جالب ترین ها

عکس نوشته های روزای سخت عاشقی

در عکس نوشته های روزای سخت عاشقی مجموعه ای بی نظیر از جدیدترین عکس نوشته های عاشقانه با موضوع تنهایی و ناامیدی عاشقی را قرار دادیم که شامل 9 عکس نوشته همراه با متن می باشد و …

عکس نوشته های روزای سخت عاشقی

عکس نوشته های روزای سخت عاشقی
عکس نوشته های روزای سخت عاشقی

برگ زنبقی بر چهره آب شنا می‌کند

مرگ به هیچ چیز دیگری شبیه نیست

عکس نوشته های روزای سخت عاشقی

دوست داشتن
گاهی وقت ها تحمل است
اینکه بتوانی با زخم های زندگی
هنوز سرپا ایستاده باشی

دوست داشتن
گاهی وقت ها، زندگی ست
همانند سینه ای بدون نفس ،
از مرگِ
قلب بدون عشق
آگاه باشیدوست داشتن
گاهی وقت ها
سنگین است
به سان
سنگینیِ لیاقت دوست داشته شدن

عکس نوشته های روزای سخت عاشقی

نمی خواهم بجنگم

تو را می خواهم تنگ در آغوش گیرمنمی خواهم بجنگممی خواهم بازی دیگری کنم که در آنبه جای جنگیدنهمدیگر را در آغوش می فشارندو می توان غلتان بر قالیچه یی خندیدو می توان هم را بوسید و بغل زدآن جایی که انگار

عکس نوشته های تیکه دار, عکس نوشته فاز سنگین, عکس نوشته های مفهومی, عکس نوشته پروفایل محرم, عکس نوشته دخترونه

عکس نوشته های روزای سخت عاشقی

برای با تو بودنم راه ستاره رفته‌ام

هر سفرِ ثانیه را من به شماره رفته‌امهزار پنجره نگاه در انتظار ساختمروحِ غرورِ مُرده را، در اشک خود شناختمجان جوانیِ مرا، پیرِ ترانه کرده‌ایزبان احساسِ مرا، تو عاشقانه کرده‌ایاسم مرا صدا بزن، به قصه دعوتم بکنبه خواب روی شانه‌ات، بیا بدعادتم بکنجان جوانیِ مرا، پیرِ ترانه کرده‌ای

خورشید را میدزدم
فقط برای تو!
میگذارم توی جیبم
تا فردا بزنم به موهایت
فردا به تو می گویم چقدر دوستت دارم!
فردا تو می فهمی
فردا تو هم مرا دوست خواهی داشت . می دانم!
آخ … فردا!
راستی چرا فردا نمی شود؟
این شب چقدر طول کشیده…
چرا آفتاب نمی شود؟
یکی نیست بگوید خورشید کدام گوری رفته؟

دو چشمت از عسل لبریز و لب هایت شکر دارد

بیا، هرچند می گویند: شیرینی ضرر داردزدم دل را به حافظ، دیدم او امشب برای من“لبش می بوسم و در می کشم می” در نظر داردپریشان است و افسون و هوس در چشم او جمع استپری‌ رو از پریده‌ رنگ، آخر کی خبر دارداگرچه مثل نرگس نیست چشمش سخت بیمار استکمر چون مو ندارد او، ولی مو تا کمر داردلبش شیرین و حرفش تلخ و چشمش مست و قلبش سنگدرشت و نرم را آمیخته با خیر و شر داردبه یاد اولین بیت از کتاب خواجه افتادمشروع عشق شیرین است، بعدش دردسر دارد

اثری از‫:‬ امیلی دیکنسون, بهنود فرازمند

قلب! ما او را فراموش می کنیم
تو و من، امشب!
تو باید حرارتش را فراموش کنی
و من روشنایی اش را
وقتی فراموشش کردی
لطفا به من بگو
عجله کن
اگر تاخیر کنی
ممکن است باز هم به یادش بیاورم

حکمران مطلقی است تابستان
که روز ها را به تاراج خود برده است .
درون دره ی واپسین
ویرانی سرازیر گشته .
میان شهرهای برباد رفته ، خاکسترها زبانه می کشند .
باران بند آمده
جنگل می درخشد .
شب به سوی تابستان رها شده است .
واژگان در راستای نسیم شکست خورده اند .
نه جنبشی دارند نه خروشی .
سبزینه های خاک ، آهکین گشته اند .
هیچ آبی در راسته ی غمگین خویش به چشمه ای نمی پیوندد .
هیچ استخوان عقابی به یاری بال هایش نمی شتابد .

عده ای تو را بارها در سکوت دنبال کرده اند .
وقتی اشیا به خاموشی گراییده اند
مستحیل میان کنش های خویش .
شب میان خواب دست به دست می شود .
اما همه چیز از مروت افتاده است
و معرکه ای نیست که دست از سر تو بردارد
چه زندگی بیهوده ای وقتی واقعیتی در بطن خویش نگه نمی دارد
وقتی همه چیز تصادفی است .
چه مدعی شکننده ای هستی تو
که مجبور هستی باشی
در نگاهبانی همیشگی خویش
چون آینه ی باریک بینی که فراموش نمی شود .

ترجمه‌ی خام و تحت‌الفظیگاه به گاه، کسی تو را در سکوت تعقیب می‌کند.
چیزهایی که هرگز بر زبان نیامده‌اند
به عمل بدل می‌شوند.
دست در دست رویا، از شب می‌گذری،
ولی آن دیگری، آن ناگزیر
ترکت نمی‌کند:
نبرد در برابر غیرواقعی،
در برابر زندگی دروغین
آن‌جا که همه‌چیز زوال است.
آن تعقیب‌گر آسیب پذیری که خود تویی
وادارش کرده‌ای که باشد، همیشه نگاه‌بان
آینه‌‌ی باریک‌بینی که فراموش نمی‌کند.

 


برچسب ها

مطالب پیشنهادی ایرانیا که شاید مفید باشند برای شما

نظر شما در مورد این مطلب : (پس از نوشتن نظر برای ثبت به سوال امنیتی زیر پاسخ دهید جهت تشخیص شما از رباط)